بسم الله الرحمن الرحیم
یا هو یا من لا هو الا هو
هستی به سان آینه ای است که یک روی آن نقره اندود و کدر است و روی دیگر شفاف و صاف.بخش کدر،جسم است و روی شفاف،دل.خداوند اراده کرد که به جمال خویش بنگرد،هستی با تمام پدیده هایش آفریده شد. (حلاج)
کُنتُ کَنزاً مَخفِیاً فَاجبَبتُ اَن اُعرَفََ فَخَلَقتُ الخَلقَ لِکَی اُعرَفَ(احادیث معنوی،ص29)
گنجی پنهان بودم که می خواستم شناخته شوم.مخلوقات را آفریدم تا همه به وجودم پی ببرند.به عبارتی آفریدم تا در وجود انسان ـ طبیعت،شناسای وجود خود باشم.پس خدا هستی(انسان – طبیعت)را آفرید تا آینه ی جمال او شوند و خدا خویش را در آینه دید حب ذات الهی در آن آشکار شد. (حلاج)
ابن عربی آدمی را برای حق به منزله ی مردمک چشم برای انسان می داند که نگریستن بدان صورت می گیرد.خداوند از دریچه ی وجود انسان و به واسطه ی انسان به کائنات نظر می کند.(فصوص الحکم،محمد علی موحد و صمد موحد).
روح من با روح من آمیخت
همچون شراب با آب زلال
چون چیزی تو را اصابت کند مرا نیز اثابت می کند
پس،«تو»در همه حال،مانند«من»هستی.
و یا
من خواهان اویم و او خواهان«من»
ما دو روحیم در یک بدن
چون مرا بینی،او را بینی
و چون او را بینی،مرا دیده ایی
خدایی که به چشم سر دیده نمی شود چون شی نیست.آغاز وانجامی برای او متصور نیست،چون بی زمان است،جایگاهی ندارد چون بی مکان است.او یگانه مطلق،وجود بی تشخص،صورت ناپذیر،لمس ناپذیر ،نه این است و نه آن،آفرینشگر،نگهدارنده،چابک تر از هر اندیشه ایی است و زاده ی کسی نیست.او فیضان مطلق است،او ثبات جاودانه و فروغ ابدی است،منشاء غایی همه ی ارزش ها،نفس کلی جهان،نقطه ی ایستای جهان متحرک،شعله گیرا و سرانجام نیروی موثر جهان که پیوسته در کار آفرینش است. (حلاج)
(خدای سبحانه،در ازل خویش،به نفس خویش واحد بوده.هیچ چیزی با وی نبود.)
تقدیر هر شی از اشیای جهان،از پیش در اندیشه ی خداوند وجود دارد وتنها با امر«کن»هویت و ماهیت می یابد و وقتی خداوند،تصمیم به ابداع و آفریدن شی ای می گیرد،آن امر یا چیز بی درنگ ایجاد می شود. (حلاج)
تقدیر خداوندی درباره ی مخلوقات از قبل معلوم و سنجیده و از جانب خدا احصا شده است.و حدوث و اشیاء وابسته به اوست،اشیاء وقتی موجود می شوند که امر «کُن»ـ ایجادـبر آنها وارد شود و هویتی برایشان در اندیشه ی مکان(کان)تشکیل می گردد و «کان» وصف مکان است و مکان،وصف غیر مادی محض هر مفهوم و معنای ممکن در محضر خداست.هر چیزی که نبوده است سپس هست،نمی تواند مگر در «مکانی»ظاهر شود. و در همان حال که آن شیء ایجاد شد هستی مستقل آن نیز بدان داده می شود.(حلاج)
وحدت وجود و رابطه ی خلق و خالق
رابطه ی خدا و خلق از دیدگاه وحدت وجود(نظریه ی ابن عربی)رابطه ی بنا با خانه ایی که می سازد یا خیاطی که جامه ایی می دوزد نیست.از دیدگاه وحدت وجود،خلق عین حق است و نه چنان خالقی باشد و مخلوقی جدا از او.خالق و مخلوق از هم جدا نیستند.عالم وجود پرتو تجلی حق است.ساخته ایی جدا از خدا نیست بلکه خود خداست که در صورت عالم جلوه گر می شود.از شناخته ترین و رسا ترین مثال ها تشبیه وجود حق به دریاست:
عراقی در لمعات گوید:«در چون نفس زند،بخارش گویند.متراکم شود،ابرش خوانند.فرو چکد بارانش نام نهند.وچون روان گردد،سیل.و چون جمع شود و به دریا پیوندد،همان دریا بودَ که بود.